هر چی تو بگی
اره خودشم "پايــــدار تــــا پـــاي دار"
پــــــايدار تا پــــــــــــــآيــــ دار http://upload7.ir/images/26011259499032023996.jpg نفرينــــ تعطيلـــــــــــــــــ خواستيـــ كامنتــ بذار نخواستيـــ برو بهـ سلامتــــ يهــ وز خوبــــ مياد كهـــ اسمشـــفرداســــ(آرهــ رفيقـــــ ــــــــــــ) عاشقايــ كربلا بهـ اينمـ سر بزننـــ.بهـ نظرمـــ جالبـــ بود http:// www.deel-karbala.blogfa.com يا عليــ اومدم يه داستان ديگه بگم ولي نتونستم يه ذره در مورد خودم ميگم براتون: من فرزند جانباز اعصاب روان هستم.نميدونم تا حالا با چنين ادمايي سر و كار داشتي ن يا نه ولي اگه نداشتين بخونين تا حداقل ببينين ما چي ميكشيم ......... دوستان گلم اين و رمز داره و هر كسي نميتونه بخونه مخاطبان ويژه رمز در اختيارشون قرار ميگيره یه دختر و پسر که روزی همدیگر را با تمام
وجود دست داشتن ، بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدند و آروم
کنار هم نشستن … دخترمیخواست چیزی را به پسر بگه ، ولی روش نمیشد ..!
نمیدانم دنیا کثیف شده یا چشمان من فاحشه شده اند____؟؟؟؟
یه دردایی هست ، که هیچ دکتری راه درمونشو نمیدونه داشتن این دردا خیــــــلی درد داره... . .
نميخواييــــــــــــــــــن تبريك بگيــــــــــــــــــــــــن بهم؟ عيـــــــــــــــــــــــــــــــــــدتون مبارك روزمـــــــــــم مبارك
در غروبي سرد ميگذشت
خندیدن، خوب است . قهقهه، عالی است .
گریستن، آدم را آرام می کند.
امــــــــــــا…
لــــــعنت بر بغــــــــــــض کاش می توانستم وقتی بغــــــــــــض می کنی تورا آغوش بگیرم
سهراب گفتی:" زیرباران
باید رفت... چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید " چشمها راشستم باز همان
را دیدم جز دو رنگی و
دروغ جز غم و غصه و تلخی
هیچ به چشمم نرسید. پس چه شد آن همه توصیف
قشنگت سهراب. دورهء تلخ
فریب دورهء رنگ سیاهی ایست
سهراب. دورهء این همه نامردی
هاست. تو اگرمیدانستی! دل
آسمان هم از دست بشر میگرید؟ باز سر می دادی زیر
باران باید رفت؟
كسی کــ هـمهـ ی دنیایمـ بود منتـ دیگریـ را میکشد/...!!!!
فــَـقــَــط مــَـســیــر ِ اَشــکــ هــآیــتــ پــُــشــتــ و رو مـی شــونــد .. بـــﮧ جــآے بـیــروטּ ، مـــی ریــزنــد تـــووووو
× ایـטּ روزهــآ آنـقَـدر بُغـضـَمـ سَـنـگـیـטּ شـُــده ڪــہ اَگــَرگــَـردَنــَمـــ را هَــمـ بــِــزَنــے ، بــہ جـآےخــــوטּ , اَشــڪـ مـــے ریـزَد
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به كسی توجه نمی كنه ... از كسی خجالت نمی كشه ... می باره و می باره و ... اینقدر می باره تا آبی شه ... آفتابی شه ...!!! کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده....
خـــدایـا دیدے ؟؟؟ زخــــــــ ــــــــــم . . .
. . . براﮮ بعضـــﮮ
مــن خـیـلـی وقـتـه کارت قرمـزمـو گـرفـتـمـ ... فقــط دارمـ ارومـ ارومـ زمــینــو ترکـ می کنـمـ واســـه وقـت کشـی
یـﮧ روز میـآد سـَره خ ـآکـَمـ اَمـآ نـمے تونـَمـ جلـو پـآشـ پـآشـَمـ اَمـآ خیـآلمـ رـآحتـﮧ کـﮧ خ ـآکـ زیـر پـآشـَمـ ..
خـــدایــا بهشتت ارزانی آنهــا که شب وروز فقط بخاطر ترس از جهنم تورا پرستیدند من رضایتت را از همه چیز بیشتر دوست میدارم
مرا به دار آویختند تا نامت را از یاد ببرم اما چه ساده اند این ساده اندیشان که نمیدانند نام
تو حک شده ی قلب من است
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم: : ممنون كه تنهام گذاشتي
ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
پسر هم کاغذی را آماده کرده بود که چیزی را که نمیتوانست به دختر بگوید در آن نوشته شده بود …
پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه ، کاغذ را به دختر داد ..
دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت که شاید پس
از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اون را نبینه ..
دختر قبل از این که نامه ی پسر را بخواند ، به اون گفت :
پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد…………
در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر درجا مــُـرد ..
دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود!
وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود : ” اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم ”
امروز دختری در ماشین شیشـه دودی با پسری همخواب شد
امروز دختری در التماس چشــــــــمانش در چهاردـــــــیواری زن شد
امروز مادری در مقابل چشـــــــــم پسر 3 ساله اش با مردی همبستر شد
امروز عشـــــــــــق دختر باکـــــــــــــــره را با اســــــکناس سبز سنجـــــــیدند
امروز دلم برای امروزم گرفته.... 
کنار کسی که دوستش داری باشی
امـا بـدونــی کـه رفـتـنـیـه . . .

از كوچه ي ما دوره گرد
داد ميزد:كهنه قالي ميخريم
دست دوم جنس عالي ميخريم
كاسه و ظرف سفالي ميخريم
گر نداري كوزه خالي ميخريم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي زد و بغضش شكست
اول ماه است و نان در سفره نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟
بوي نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بي روسري بيرون دويد
گفت آقا سفره خالي ميخريد
تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا
ولي با سه جمله ديگه زندگيمون رو تباه مي کنيم
حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد
می ترسم بهانه گیر شود …!

ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
" عـــاشقــی تـــا اطــلاع ثـــانــوی ممنـــــوع "
بــِـه رویـــای بـــا تـــو بـــودن کِـــه مــی رســـمــ
...
دیگــــر بـــار
دِلــــَمــ مــي لـــَـرزَد
.......
+++
تـــو ، چـه می فهمی
حــال و روز کسی را که
،
دیگر هــــیـــــچ نگاهی
از همــان آبـهـایـے خــفــه ات میــکنـد …
از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه ڪـنـے …
از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند.. .

ڪُلـے بـاراטּ فرسـتـادے
تـا ایـن لـڪہ ها را از دلم بشــویـــے . . .
مـטּ ڪہ گفتـہ بودم لڪـہ نیسـت
زخــم اسـت ،
בرבها نــﮧ میتواלּ گریــــــــﮧ کَــرב
:نــﮧ میتواלּ فریــــــآב زב
براﮮ بعضـــﮮ בرבها
فقـــط میتواלּ
نگــــاه کَرב
. . . و بــﮮ صـــــבا شکستــ
همیـــלּ
ادامـ ـه حرفـ ـامونــ

| طراح : پايدار♥تا♥پاي دار |




